الشيخ رسول جعفريان

1306

رسائل حجابيه (فارسى)

زلف كافر منما در نظر مسلم زار * كه شود بىخبر از منظرهء بىخبرت سرو قد تو بود در چمن حسن وحيد * خود ندانى كه چها هست در اين نو ثمرت گر كشى سر ز گلستان شرافت بيرون * ناگهانى رسد از آتش شهوت شررت واى اگر رخنه كند تيشه بيگانهء دون * فاش گويم كه كند يكسره قطع اثرت « 1 » تا توانى پى دانش برو ، آموز ادب * ليك آن علم كه آخر نرساند ضررت علم مطلوب ترا نيست مگر در دامن * باخبر باش نرانند به راه دگرت واحدى كرد تو را آگاه و گلشن هم گفت * اى پرى پرده ميفكن ز رخ چون قمرت « 2 » شعر بالا از آن سيد محمد تقى واحدى - مدير نشريهء دعوت اسلامى كرمانشاه - است كه در اصل ، از غزل آقاى فراهانى نامى استقبال كرده است . « 3 » در همين منبع آمده است : آقاى فراهانى نيز در پاسخ غزل آقاى زندشاهى « بيا برافكن از آن روى چون نقاب آخر » گفته است : مزن زياده بر اين طعنه بر حجاب آخر * كه حرف بيهده را هم بود حساب آخر مكن مغالطه كين مدّعاى برهانى * هزار شعر و مثل را دهد جواب آخر به بىحجابى خورشيد و بىنقابى ماه * چه ارتباط كه زن را بود حجاب آخر براى كشف حجاب اينقدر مكوش و مجوش * به خاك مىبرى اين فكر ناصواب آخر كه چهر پرده‌نشينان پاكدامن را * كنى نگاه و نمايى دهان پر آب آخر بيا فريب سخن‌هاى شاعرانه مخور * مكن ز پند حكيمانه اجتناب آخر كرمانشاهى مىافزايد : دانشمند گرامى آقاى سامان از شعر فوق استقبال كرده و چنين گفته : اگر كه شرط شريعت بود كتاب آخر * كتاب كرده زنان را پس حجاب آخر اما مع الاسف بيت ديگرى از شعر سامان را نياورده است . « 4 » شعر سناد الاسلام دربارهء حجاب غزلى ديگر در اين باب و در همين ساختار از سناد الاسلام در دست است كه در آن از برخى از مصرع‌ها و ابيات اشعار بالا استفاده شده است . صنما پرده گر افتد ز رخ چون قمرت * شور و آشوب به عالم فتد از هر گذرت مىرود يك سره بر باد خزان برگ و برت * مه رخا پردهء ناموس مَيفكن ز سرت

--> ( 1 ) . اين دو بيت هم در گفتار ادبى نيامده است . ( 2 ) . گفتار ادبى ، ج 2 ، صص 388 - 389 ( 3 ) . حجاب و شراب در اديان ، م . رهنما كرمانشاهى ، ص 19 ( 4 ) . شراب و حجاب در اديان ، ص 19